حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
تا ماه سر زد از شب حیرت، رها شدیم راهی شـدیم، راهی این جـادهها شدیم حسی غریب در دلمان شعله میکشید تـا ایـنکه با غـریـبـی او آشـنـا شـدیـم با اَلـرَّحـیـلِ قـافـلـه از خـود بـرآمـدیم از هرچه داشت رنگ تعلق، جدا شدیم دیـدیـم کـعـبـه سر به بـیـابـان گـذاشته دیگـر نـپـرس تـشـنۀ رفـتن چرا شدیم از مسجدالحرام گذشـتیم و در طـواف با جـان تـشـنـه راهی خاک مـنا شدیم باران گرفت و خاک پُر از بوی سیب شد باران گرفت و تشنهتر از کربلا شدیم باران تـیـر بود و عـطـش ناگزیر بود در آن مـیـانـه تـشـنـۀ یا لـیـتـنـا شـدیم دیـدیم مـاه، تـشـنه گذشت از کنار آب در مـنـزل نـخـست شـهـیـد وفـا شـدیم خورشید، غرق خون وسط آسمان رسید محـو قـنـوت روشـن خـون خـدا شدیم وحی از فراز منـبر نی میوزید و ما آیـه بـه آیـه شـیـعـۀ آن چـشـمهـا شدیم بعد از هزار سال پُر از عطر و بوی توست با جـادههـای تـشـنه اگـر هـمنـوا شدیم حب الحـسـین یجـمعنا، رود رود رود دریـا شـدیم و غرق طواف شما شدیم |